دانشگاه علم و صنعت با هدف حمایت از شرکت های نوپا، برج فناوری می سازد

دکتر سید علی اصغر بهشتی، مدیر مرکز رشد و فناوری اطلاعات دانشگاه علم و صنعت، از راه اندازی اولین برج فناوری شرق تهران با مشارکت شورای اسلامی و شهرداری تهران خبر داد.

این برج قرار است در فضایی به مساحت ۲۵۰۰ متر مربع احداث گردد و شرکت های دانش بنیان اساتید دانشگاه علم و صنعت و دیگر شرکت های خارج از دانشگاه که در شرق تهران ساکن هستند، در این مجموعه مستقر خواهند شد.

بهشتی افزود در حال حاضر ۲۵ شرکت فناور در مرکز رشد دانشگاه علم و صنعت حضور دارند که از بین آنها چهار شرکت به مرحله رشد رسیده و از مرکز خارج شدند، ۹ شرکت به تازگی پذیرش شده و همچنین ۷ شرکت موفق به گرفتن درجه دانش بنیان شده اند.

وی اظهار داشت با توجه به اینکه برخی از شرکت های دانش بنیان و فناور به دلیل نوپا بودن، شناخته شده نیستند و نمی توانند تضمین های لازم را برای عقد قرارداد با صنعت فراهم سازند، این مرکز وارد عمل شده و حمایت های لازم را برای رشد آنها فراهم خواهد ساخت.

مدیر مرکز رشد و فناوری اطلاعات دانشگاه علم و صنعت تصریح کرد شرکت های فعال در این مرکز، موظف به ارائه گزارش سه ماهه هستند تا مطمئن باشیم ظرف مدت سه سال حضور در این مرکز، به پیشرفت کافی رسیده و بتوانند با قدرت از این مجموعه خارج گردند.

گفتنیست هدف از ایجاد برج های فناوری، تجمیع شرکت های دانش بنیان پراکنده در سطح شهرهاست و کنار هم قرار گرفتن این مجموعه های نوپا در کنار حمایت های مالی و فنی دانشگاه ها، می تواند نقش بسزایی در پیشرفت علم و فناوری در کشور داشته باشد.

منبع: digiato.com

133313 1477204721

اگر می‌توانستید هر چیزی را در عرض بیست ساعت بیاموزید، چه مهارتی را انتخاب می‌کردید؟ رقص؟ یک زبان جدید؟ یا نواختن یک آلت موسیقی؟

به گزارش ، اگر می‌توانستید هر چیزی را در عرض بیست ساعت بیاموزید، چه مهارتی را انتخاب می‌کردید؟ یک زبان جدید؟ یا نواختن یک آلت موسیقی؟

، ۱۰ هزار ساعت طول می‌کشد تا در یک زمینه مهارت کسب کرد و به آن مسلط شد. اما اگر هوشمندانه تمرین کنید، تنها ۲۰ ساعت طول می‌کشد که آن را به‌خوبی انجام دهید.

جاش کافمن در برنامه TED دراین‌باره توضیح می‌دهد: “اگر در آن زمینه به مدت ۲۰ ساعت آگاهانه و با تمرکز تمرین کنید، از نتایج شگفت‌زده خواهید شد. شگفت‌زده می‌شوید که چقدر در آن مهارت خوب هستید. ۲۰ ساعت شدنی است؛ یعنی روزی ۴۵ دقیقه، به مدت یک ماه.”

۱٫ مهارت موردنظر را بشکنید

اگر می‌خواهید مهارت جدیدی بیاموزید، اولین کار این است که آن را به مراحل کوچک تبدیل کنید.

اولین مرحله تقسیم کردن مهارت به بخش‌های عملیِ کوچک است. بسیاری از کارهایی که آن را به‌عنوان مهارت در نظر می‌گیریم، درواقع بسته‌های بزرگ مهارتی هستند که از بخش‌های مختلفی تشکیل‌شده‌اند. هر چه بیشتر مهارت را تجزیه کنید، بهتر می‌توانید تصمیم بگیرید که کدام قسمت به آنچه می‌خواهید نزدیک‌تر است. بنابراین می‌توانید اول آن قسمت‌ها را تمرین کنید. و اگر مهم‌ترین بخش‌ها را اول تمرین کنید، می‌توانید در کمترین زمان ممکن عملکرد خود را بهبود بخشید.”

۲٫ به‌قدری بیاموزید که بتوانید خود را اصلاح کنید

تمرین و یادگیری را آغاز کنید تا بتوانید بازخورد دریافت کرده و خود را اصلاح کنید. باید بفهمید که چه چیز به شما حس خوبی می‌دهد. به این شکل می‌توانید حلقه یادگیری خود را ایجاد کنید.

گام بعدی این است که آن‌قدر بیاموزید که بتوانید خود را اصلاح کنید. بنابراین سه تا پنج منبع آموزشی تهیه کنید. اما نگذارید این منابع سبب ایجاد تعلل در یادگیری شود. بدین ترتیب یادگیری روشی برای پیشرفت و دقت به اشتباهات می‌شود. “

86350 957

۳٫ موانع تمرین کردن را از بین ببرید

از شرِ هر چیزی که به انگیزه و توانایی شما در تمرین کردن آسیب می‌زند، خلاص شوید.

مرحله سوم حذف موانع تمرین است. مانند تلویزیون، اینترنت و هر چه بیشتر عوامل حواس‌پرتی را از محیط اطراف خود حذف کنید، مدت بیشتری را به تمرین کردن می‌گذرانید.”

۴٫ حداقل بیست ساعت تمرین کنید

سعی کنید این بیست ساعت پر از پیشرفت‌های کوچک باشد. هرروز ۴۵ دقیقه به مدت یک ماه تمرین کنید. بعد از یک ماه، پیشرفت‌های کوچک شما بسیار بزرگ جلوه خواهند کرد.

۲۰ ساعت تمرین شما را از سرخوردگی نجات می‌دهد

سرمایه‌گذاری بیست ساعت از زمانتان برای یادگیری مهارت جدید، شما از سدِ “سرخوردگیِ اولیه” نجات می‌دهد. این سرخوردگی است که بسیاری از افراد را از آموختن چیزهای جدید، کشف علایق جدید و یا درک توان بالقوه خود بازمی‌دارد.

بزرگ‌ترین مانع پیش رو، احساسی است. اگر بتوانید از موانعی مانند احساس بی‌کفایتی، احمق و یا بی‌دست‌وپا بودن عبور کنید، دریچه‌های جدیدی در زندگی خود ایجاد کرده‌اید. البته تسلط کامل موضوع کاملاً متفاوتی است. اما مسئله این است که اجازه ندهیم منحنی بزرگ تسلط بر یک موضوع، مانع ادامه راه در منحنیِ بسیار کوچک‌تر یادگیری شود.

 

منبع: مرجع خبری استان تهران

برنامه‌ریزی با شناخت جایگاه فعلی، ترسیم آینده ایده‌آل و سپس تمرکز بر تغییرات لازم در زمان حال برای خلق آینده، آغاز می‌شود. با توجه به این چند نکته می‌توانید از روش «بازگشت از آینده» استفاده کنید و کسب‌و‌کار خود را به جایگاه ایده‌آل برسانید. مطالب این مقاله از کتاب جدید ۲۰۱۵برایان تریسی «استراتژی کسب‌و‌کار» گرفته شده که هنوز در ایران ترجمه نشده است.

 

کسب‌وکارتان چیست؟

قبل از اینکه برای جایگاه مطلوب خود در آینده تصمیم بگیرید، باید جایگاه فعلی‌تان را به ‌دقت بشناسید.

با این پرسش شروع کنید: کسب‌وکار امروزتان چیست؟ آن‌ را به‌ وضوح توضیح دهید. آن را با توجه به تاثیر محصول یا خدمتتان در تغییر و بهبود زندگی مشتریان توضیح دهید.

اغلبِ افراد اصلا واقعیت کسب‌وکارشان را نمی‌شناسند. تاریخچه راه‌آهن مثال خوبی است. شرکت‌‌های ریلی فکر می‌کردند کسب‌وکارشان مدیریت خط‌‌های راه‌آهن است، درحالی‌که کسب‌وکارشان در واقع انتقال کالا و ارائه خدمات بود.

اغلب خطوط راه‌آهن در ایالات‌متحده به ‌تدریج ورشکسته یا نیمه ورشکسته شدند، زیرا بخش عمده حمل‌ونقل افراد، کالاها و خدمات توسط حمل‌ونقل جاده‌ای، هواپیما و کشتی انجام می‌شد.

مثال برعکس آن شرکت «کَنِیدیَن پاسیفیک ریل‌وی» در کانادا است. این شرکت خیلی زود تشخیص داد که کسب‌وکارش انواع حمل‌و‌نقل است. با این بینش، خطوط هوایی، جاده‌ای، کشتیرانی و سایر روش‌‌های حمل‌ونقل را نیز راه‌اندازی کرد. هرگاه بخواهید هر چیزی (ازجمله خودتان) را با هر وسیله حمل‌ونقلی ارسال کنید، این شرکت برایتان راه‌حلی دارد.

 

به اعداد نگاه کنید

خود و کسب‌وکار فعلی‌تان را تحلیل کنید. اکنون کجا هستید؟ حاشیه‌های فروش و سودتان چقدر است؟ قیمت‌ها و هزینه‌هایتان چقدر است؟

نتایج مالی‌تان چگونه است؟ نگاهی به ارقام فروش‌ بیندازید و آن‌ها را بر اساس محصول، خط تولید، خدمت، بازار و کانال توزیع تقسیم کنید. نقاط قوت و نقاط ضعف مالی‌تان چیست؟‌ به چه منابعی دسترسی دارید؟

سپس به اهداف فروش خود نگاه کنید و آن‌ها را با نتایج به ‌دست‌آمده مقایسه کنید. آیا میزان فروش با انتظارات شما همخوانی دارد؟ فرایند فروشتان صعودی است یا نزولی؟ اگر سیر نزولی دارد، برای تغییر جهت آن چه کاری می‌توان انجام داد؟ اگر سیر صعودی دارد، آیا مطمئن هستید این رشد ادامه خواهد داشت؟ قیمت‌‌ها و هزینه‌هایتان چقدر است؟

حال بر سود و حاشیه‌های سود تمرکز کنید. همان سوالات را بپرسید. آیا با انتظاراتتان همخوانی دارد؟ سیر آن صعودی است یا نزولی؟

 

بازگشت سرمایه شما چگونه است؟

محصولات و خدماتتان را تحلیل کنید. کدام محصولات خوب می‌فروشند؟ کدام‌ها سودآورترین هستند؟ کدام موارد بدترین فروش را دارند؟ کدام محصولات ضرر می‌دهند؟ یکی از دام‌‌هایی که بسیاری شرکت‌ها در آن گرفتار می‌شوند، ادامه فروش محصولات و خدماتی است که از آن‌ها ضرر می‌کنند. هدف کسب‌وکار، فروش محصول زیاد نیست، بلکه پولسازی است. اگر با فروش محصولی ضرر می‌کنید، فروش بیشتر آن به معنی ضرر بیشتر است.

به درآمد فروش نگاه کنید. به بازگشت سرمایه و درآمد سهام هم نگاه کنید. آیا در حال افزایش هستند یا در حال کاهش؟ آیا تصمیمات درستی اتخاذ می‌کنید؟

 

مشتری پادشاه است

درآمد حاصل از مشتریان چیست؟‌ همانطور که شاید به ازای هر محصول ضرر ‌کنید، ممکن است به ازای هر مشتری هم ضرر ‌کنید. این‌ها مشتریانی نیستند که باید به آن‌ها بفروشید. در حال حاضر، سودآورترین و کم سودترین مشتریانتان چه کسانی هستند؟ بهتر است کم سودترین مشتریان را حذف کرده و بهترین مشتریان را حفظ کنید.

چه کاری مشتریان را خوشحال می‌کند؟ چرا بهترین مشتریان دوباره نزدتان برمی‌گردند؟ کدام‌یک از کارهایی که برایشان انجام می‌دهید را بیشتر دوست دارند؟ شناخت مهم‌ترین حوزه ایجاد رضایت در مشتری، کلید موفقیت است.

با خودتان روراست باشید و ببینید مشتریان چه مواردی را دوست ندارند. دلیل اصلی شکایت مشتریان چیست؟ چه چیزی را ارائه نمی‌دهید که مشتریان فعلی و احتمالی را به سمت رقبا می‌کشاند؟

 

جایگاه شما در بازار

شناخت جایگاه‌تان در بازار به ‌معنی تشخیص نقاط قوت و ضعفتان است. شرکتتان چه کاری را بسیار خوب انجام می‌دهد؟ در چه مواردی آسیب‌پذیر هستید؟ جایگاه‌تان در بازار کجاست؟ رقبای اصلی‌تان چه کسانی هستند؟ در مقایسه با رقبا در چه رتبه‌ای قرار دارید؟ رقبای فرعی‌تان چه کسانی هستند؟

رقبا چه کارهایی را درست انجام می‌دهند؟ نقاط قوت و ضعفشان چیست؟ چه کارهایی را بهتر یا بدتر از آن‌ها انجام می‌دهید؟

به همه جزئیات بپردازید و باز هم به ‌شکل بی‌رحمانه‌ای روراست باشید. به قول «هارولد جِنین» از شرکت آی.تی.تی «حقایق را بفهمید. حقایق واقعی را دریابید، نه حقایق آشکار، حقایقی که امیدوارید وجود داشته باشند یا حقایق واضح را. حقایق واقعی را با تحلیل دریابید. حقایق دروغ نمی‌گویند».

 

می‌خواهید به کجا برسید؟

وقتی جایگاه کنونی خود را کاملا شناختید، سوال بعد این است که «می‌خواهید در آینده چه جایگاهی داشته باشید».

کسب‌وکارتان با توجه به روندهای فعلی به کجا می‌رود؟ در دو تا سه سال آینده کجا خواهد بود؟ رشد می‌کند، افول می‌کند یا به روند فعلی ادامه می‌دهد؟ با علم به اینکه آینده همیشه متفاوت از حال است، کسب‌وکار شما با روند فعلی به کدام سو خواهد رفت؟

 

تمام گزینه‌ها را در نظر بگیرید

از خودتان بپرسید: این کسب‌وکار در آینده می‌تواند چگونه باشد؟

چه گزینه‌هایی برای کسب‌وکارتان وجود دارد؟ برای تحول کسب‌و‌کارتان چه کاری را می‌توان متفاوت انجام داد یا به چه حوزه‌های جدیدی وارد شد؟ چه محصولات و خدمات جدیدی را می‌توان با روش‌های متفاوت و در مکان‌های متفاوتی ارائه کرد و فروخت؟

 

تصور کنید هیچ محدودیتی ندارید

سپس بپرسید: کسب‌وکارتان در سه تا پنج سال آینده باید چگونه باشد؟ اگر می‌توانستید چوبی جادویی را تکان دهید و کسب‌وکاری فوق‌العاده بسازید و اگر هیچ محدودیتی نداشتید، کسب‌وکارتان در آینده چطور می‌شد؟

یک‌ بار برای شرکتی میلیارد دلاری که به مشکل برخورده بود، یک جلسه استراتژی برگزار کردم. رقبای جدید و قوانین دولتی جدید شرکت را به بحران کشانده بود و منجر به تعدیل نیرو، کوچک‌سازی سازمان و توقف کارها شده بود. جلسه را با فرایندی به نام «ایده‌آل‌گرایی» آغاز کردم. هدف این بود که مدیران شرکت از تمرکز بر زمان حال دست بردارند و بر آینده ایده‌آل تمرکز کنند. به مدیران ارشد حاضر در جلسه گفتم که «رویای پنج‌ساله» تعریف کنند.

رویای پنج‌ساله تمرینی است که به شما کمک می‌کند تا آینده ایده‌آل را تصور کنید. برای تعریف دقیق این رویا باید مجموعه سوالاتی از خود بپرسید:‌ شرکتتان چقدر بزرگ خواهد بود؟ چه شهرتی خواهد داشت؟ چه محصولات و خدماتی ارائه خواهید کرد که باعث سلطه شما بر بازار ‌شوند؟‌ چه افرادی برای شرکتتان کار خواهند کرد و روش رهبری‌تان چه خواهد بود؟ سودآوری چقدر خواهد بود؟ قیمت سهام‌تان چقدر افزایش خواهد یافت؟

وقتی این تمرین را با مدیران شرکتی که به مشکل برخورده بود مطرح کردم، به ۲۷ تعریف مختلف از یک شرکت ایده‌آل رسیدیم و سپس آن‌ها را به اهداف شفاف تبدیل کردیم. بعضی از این اهداف عبارت بودند از: سود‌آوری زیاد، شهرت عالی در بازار، قیمت بالای سهام، نرخ رشد بالا، رهبری عالی، ارائه خدمات فوق‌العاده به مشتریان و مکانی عالی برای کار کردن. همه مدیران معتقد بودند که می‌توان در مدت پنج سال به همه این اهداف دست یافت.

 

بازگشت از آینده

وقتی آینده ایده‌آل خود را به‌ وضوح تعریف کردید، به شرایط حال برگردید و ببینید باید از امروز چه کارهایی انجام دهید تا رویای خود درباره آینده ایده‌آل را به واقعیت تبدیل کنید. این کار را «بازگشت از آینده» می‌نامند. فهرستی از همه کارهای لازم برای تحقق این رویای پنج‌ساله تهیه کنید. این نقطه شروع تهیه برنامه استراتژیک است.

منبع: مدیرسبز

تعیین نحوه برخورد با مشتریان، نقطه شروع توسعه سیاستی برای خدمت‌رسانی بی‌نظیر به مشتری است. کار خود را با تعریف «تجربه بی‌نظیر مشتریان» آغاز کنید.

اگر تجربه مشتریان عالی و بی‌نقص باشد، چگونه خواهد بود؟ اگر مشتریان مطلبی درباره خدمات شما به سایر افراد بگویند، دوست دارید آن مطلب چه باشد؟

طبق تحقیقات و آزمایش‌ها، ده عامل یافت شده است که در ایجاد تجربه بی‌نظیر مشتری موثر هستند:

 

۱. اعتبار و ثبات: قابل پیش‌بینی باشید

اگر هربار که دوستان خود را ملاقات می‌کنید، تغییر کرده باشند، چه احساسی به ‌شما دست می‌دهد؟ تصور کنید اگر هر‌بار که آن‌ها را می‌بینید ظاهر، صدا و رفتارشان تغییر کرده باشد، حفظ ارتباط با آن‌ها چقدر دشوار می‌شود. این دقیقا همان احساس ناخوشایند و دلسرد‌کننده‌ای است که با تغییر مداوم و بی‌دلیل محصولات خود، در مشتریان به ‌وجود می‌آورید. شوآب. کام هم‌زمان با به‌کار‌گیری هر ایده جدیدی در شرکت، وب‌سایت خود را ارتقا می‌داد؛ اما مشتریان اغلب به‌جای خوشحالی، از این تغییرات ناآشنا که شوآب را ذوق‌زده می‌کرد، متنفر بودند. برای مثال اغلب وب‌سایت‌ها، مرتبا طراحی خود را درست زمانی که مشتریان به آن عادت کرده‌اند و از آن لذت می‌برند تغییر می‌دهند و در آن‌ها احساس سردرگمی به‌وجود می‌آورند.

اعتبار و ثبات به‌ این معنی است که مشتریان می‌توانند روی یک برند حساب کنند و در هر دفعه استفاده از آن محصول یا خدمت، مثل استفاده از محصولات مک‌دونالد، کی.اف.سی و پیتزا دومینو همان تجربه را داشته باشند. هر بار که محصولات این برندها را می‌خرید، دقیقا می‌دانید طعم‌شان چگونه خواهد بود، زیرا مشابه دفعات قبل است. برای اغلب شرکت‌ها، همین موضوع تعریف برند است.

 

۲. مسئولیت‌پذیری: وقتی اشتباهی مرتکب می‌شوید، آن ‌را قبول کنید

تحقیقات مکرر نشان می‌دهد وقتی مشتریان شکایت می‌کنند، اغلب واقعا نمی‌خواهند پول خود را پس بگیرند و یا خرید را لغو کنند. آن‌ها توقع دارند که محصول خریداری شده به‌ خوبی کار کند. آن‌ها از شرکت فروشنده می‌خواهند، به تعهداتی که هنگام فروش قول داده عمل کند.

مردم از شما انتظار کمال ندارند. انتظار آن‌ها این است که مسئولیت اتفاقات خوب یا بدی که هنگام تجربه محصول برای مشتری رخ می‌دهد را بپذیرید. جالب است بدانید که بسیاری از شرکت‌ها اگر به ‌سرعت اقدام کنند، بلافاصله عذرخواهی کنند و مسئولیت‌پذیر باشند، از طرف مشتریان بخشیده می‌شوند.

بر‌خلاف تصور، اشتباهات باعث می‌شود عمیق‌تر به کنکاش بپردازید و گفتگوهایی عمیق‌تر و با‌معنی‌تر با مشتریان انجام دهید. وفادارترین مشتریان شاید در نتیجه اشتباهات شما به مشتری تبدیل شده باشند. مشتریانی که شکایت کرده و پاسخ سریعی دریافت می‌کنند، بیشتر از آن‌هایی که هرگز شکایت نکرده‌اند، در خرید‌های بعدی و معرفی مشتریان به شرکت وفادار خواهند بود. از طرف دیگر، پاسخ کند به شکایت مشتری باعث ترس و عصبانیت می‌شود. مشتری از این می‌ترسد که مجبور به استفاده از محصولی شود که به ‌خوبی کار نمی‌کند و از خرید اشتباهی که انجام داده عصبانی است.

 

۳. پاسخ‌گویی سریع: به سرعت به اصل ماجرا بپردازید

وقتی همسر یا دوست‌تان از شما می‌پرسد، «آیا مرا دوست داری؟» موضوع فقط دادن پاسخ مثبت نیست. سرعت مهم‌تر است. باید به این سوال به‌ سرعت جواب دهید.

امروزه، با وجود ارتباطات لحظه‌ای و جهانی، مصرف‌کنندگان در هر لحظه خبرهای مربوط به محصولات شما را با استفاده از پیام‌های متنی به دیگران منتقل می‌کنند.

خطوط هوایی یونایتد دریافت که نمی‌تواند موضوع شکستن گیتار ارزشمند یکی از مسافران توسط یکی از باربران شرکت را به‌ راحتی خاتمه دهد، زیرا همه مسافران هواپیما شاهد آن بودند. اگر شرکت ۳۵۰۰دلار را صرف خرید یک گیتار ارزشمند تیلور می‌کرد، می‌توانست از میلیون‌ها دلار خسارتی که توسط رسانه‌ها ایجاد شد، اجتناب کند؛ اما این هزینه پرداخت نشد. دیو کارول و گروه او به نام پسران ماکسول در نماآهنگی با نام «یونایتد گیتارها را می‌شکند» که شعر آن بر‌مبنای تجربه کارول سروده شده بود، انتقام دلچسبی از این خطوط هواپیمایی گرفتند. بیش از ۸میلیون نفر این نما‌آهنگ را دیدند. یونایتد به ‌خاطر انتشار این اخبار، به‌سمت سقوط پیش می‌رفت و گروه دیو کارول معروف‌تر می‌شد.

همه باید بدانند که این مشتری است که موفقیت یا شکست شما و دستمزدتان را تعیین می‌کند. سام والتون می‌گوید: «ما همه یک رئیس داریم و آن مشتری است و هر زمانی که بخواهد می‌تواند با خرید از جایی دیگر، ما را اخراج کند». شما وکیل‌مدافع مشتریان خود هستید. خود را یک آژانس حمایت از مصرف‌کنندگان بدانید که از بهترین مشتریانش حمایت می‌کند. حتما این جمله معروف قدیمی را شنیده‌اید، «تا وقتی ندانند به آن‌ها اهمیت می‌دهید، به دانش شما اهمیت نخواهند داد».

 

۴. خدمات اختصاصی: کاری کنید دقیقا مناسب مشتری به‌نظر برسد

آیا تجربه مشتری شما مطابق با توقع واقعی خریدار است؟ آیا متخصص نیازهای منحصر‌به‌فرد مشتریان هستید؟ چگونه می‌توانید شرکت خود را به جایی برسانید که تجربه منحصربه‌فردی برای مشتریان ایجاد کند و رقبا نتوانند بدون فداکاری برای مشتریان خود، از آن تقلید کنند؟

 

۵. مجموعه کامل: موجودی محصولات خود را کنترل کنید

برای دریافت پاسخ مطلوب از مشتریان و برای اینکه بگویند: «این محصول فوق‌العاده است»، باید موجودی آن محصول در انبار کافی باشد. کسب‌و‌کار شما چه کوچک باشد و چه بزرگ، داشتن موجودی کالای مناسب در زمان مناسب، بدون ایجاد مشکل مالی برای شما، یک فعالیت موازنه‌ای گران و هزینه‌بر است. انبار کردن پرهزینه است و ریسک فروخته‌نشدن محصولات را به‌ همراه دارد؛ اما اگر به‌دنبال خلق تجربه‌ای فوق‌العاده برای مشتری هستید، باید بتوانید درست زمانی که مشتری محصولی را می‌خواهد، آن ‌را تحویل دهید.

 

۶. کیفیت: مشتریان آن‌ را تعیین می‌کنند

تعریف کیفیت عبارت است از تناسب محصول یا خدمت با شرایط خاص و منحصر‌به‌فرد مشتری. کیفیت به‌ معنی این است که محصولات و خدمات شما با معیارها و نیازهای مشتری مطابقت داشته و یا از آن فراتر می‌رود.

در جریان جنگ جهانی دوم، هزاران نفر برای چتربازی آموزش دیدند، اما در موارد متعددی، چترهای نجات در پرش‌های آزمایشی باز نشدند. خوشبختانه چتربازان دو چتر نجات داشتند، بنابراین نرخ تلفات در جریان آموزش بسیار پایین بود. با اینکه جمع‌کنندگان چترهای نجات برای درست بستن چترها، پاداش و جایزه دریافت می‌کردند، اما سطح نقایص چترهای نجات و باز نشدن آن‌ها به‌طور غیر‌قابل‌قبولی بالا بود.

سرانجام، یکی از افسران ایده‌ای را مطرح کرد. او به جمع‌کنندگان چترهای نجات گفت که صبح روز بعد آن‌ها را به ارتفاع ۵۰۰۰پایی خواهد برد و باید با چترهایی که خودشان جمع کرده‌اند، از آن ارتفاع بپرند. جای تعجب نیست که در این پرش آزمایشی همه چترها باز شدند.

سپس افسر همه چتر‌جمع‌کن‌ها را گردهم آورد و گفت، از این‌پس به‌صورت تصادفی هر‌یک از شما را به این ارتفاع می‌برم تا با یکی از چترهایی که در هفته گذشته جمع کرده‌اید و آن‌هم به‌طور تصادفی انتخاب شده است، بپرید. از آن زمان به بعد، همه چترها به‌روشی عالی جمع شدند و حادثه چترهای باز‌نشده هرگز تکرار نشد.

 

۷. تحویل: در هر فرصت ممکن فراتر از انتظارات عمل کنید

تعجبی ندارد شرکت‌هایی که تحویل محصولشان سریع، قابل‌اعتماد و قابل پیش‌بینی است، کسب‌و‌کار را از چنگ توزیع‌کنندگانی که توزیع ضعیف و بی‌ثباتی دارند می‌ربایند. سایت زاپوس کفش‌فروشی آنلاینی است که به‌ خاطر ایده خدمات‌رسانی سریع و خاطره‌انگیز به مشتری، در عرض ۹سال به یک شرکت میلیارد دلاری تبدیل شد. مدیر ارشد اجرایی شرکت می‌گوید: لطیفه‌ای که مشتریان تعریف می‌کنند این است که «لحظه‌ای که سفارش خود را به‌صورت آنلاین در سایت زاپوس ثبت می‌کنید، باید از جا بلند شده و سمت در بروید، زیرا کفش‌هایی که سفارش داده‌اید، به‌سرعت ارسال می‌شود».

 

۸. تجربه کارمندان: کاری کنید افرادتان از کار‌کردن برای شما خوشحال باشند

اگر کاری کنید کارمندان احساس مهم‌بودن کنند، همین احساس را در مشتریان نیز ایجاد خواهند کرد. درواقع چگونگی رفتار کارمندان با مشتری، بازخورد رفتار مدیر شرکت با کارمندان است.

 

۹. تجربه شخصی: خود را جای مشتریان بگذارید و بینید احساس مشتری‌بودن چگونه است

هیچ چیز در کسب‌و‌کار مهم‌تر از تجربه شخصی نیست. وقتی کارایی (ناکارایی) یک محصول یا خدمت را در‌عمل می‌بینید، اطلاعات به‌دست‌آمده با ارزش‌تر از میلیون‌ها نظرسنجی تلفنی است.

در آزمایشی، مدیران سایت شوآب به یک اتاق نیمه‌تاریک می‌رفتند که مانند اتاق‌هایی بود که برای بازجویی مجرمان استفاده می‌شود و آینه یک‌طرفه‌ای در آن نصب شده بود. چنین مکانی آزمایشگاه قابلیت استفاده نامیده می‌شود. آن‌طرف آینه، مشتری تنهایی پشت کامپیوتر نشسته بود و مدیران، مشتریانی را می‌دیدند که بدون کمک درحال گشت‌و‌گذار در سایت شوآب بودند. آن‌ها می‌توانستند صفحه کامپیوتر را ببینند و ناراحتی را در چهره مشتری بخوانند. سختی کشیدن مشتری تقصیر او نیست، تقصیر شماست.

 

۱۰. رقابت: مشتری باشید

اکثر رهبران کسب‌و‌کار، پشت میز خود می‌نشینند و ادعا می‌کنند مشتری‌مدار هستند، اما معمولا وقتی در دفتر خود نشسته‌اید، نمی‌توانید درک کاملی از سلایق مشتریان داشته باشید. باید بیرون بروید و با مشتریان خود ملاقات کنید.

از این تمرین ساده و قدرتمند در شرکت خود به‌طور مرتب استفاده کنید: هر‌یک از اعضای تیم را موظف کنید از رقبای موفق شما خرید کنند. از محل کارشان بازدید کنید، آگهی‌های آن‌ها را بخوانید و به تعهداتی که به مشتریان می‌دهند توجه کنید. لازم نیست چرخ را از نو اختراع کنید. گاهی تنها با انگیزه‌گرفتن یا ترسیدن از رقبای موفق خود می‌توانید ایده‌هایی فوق‌العاده برای بهبود تجربه خدمات مشتریان به‌دست آورید و بهتر از آن‌ها عمل کنید.

برای پیروزی در بازار رقابتی باید در تلاش‌ها، سختی‌ها و پیروزی‌های مشتریان خود همدل و سهیم باشید. هر تماس با مشتری، فرصتی برای ایجاد ذهنیت مثبت از سازمان شما است. مرتبا به مشتریان یادآوری کنید که قدرشان را می‌دانید.

منبع: مدیرسبز

امروز اقتصاد ۷۵ ماه (بیش از ۶ سال) است که شاهد رشد اشتغال در بخش خصوصی بوده است. با این حال، هنوز هم کسبوکارهای مختلف در برخی حوزههای صنعت در سراسر آمریکا امکان بازگشت به سطح اشتغالزایی پیش از رکود اقتصادی را به دست نیاورده‌اند. به نظر شما چگونه میتوان سرعت اشتغالزایی را به حداکثر رساند؟

بخش مهم و تاثیرگذار پاسخ به این پرسش کسبوکارهای کوچک ایالات متحده هستند که نزدیک به ۶۰ درصد مشاغل بخش خصوصی و قریب به نیمی از استخدامهای نیروی کار این کشور را به خود اختصاص داده‌اند. کمک به این بنگاههای اقتصادی برای توسعه ایدههای نو، یکی از بهترین روشهای حمایت از توسعه اقتصادی بوده و مستلزم توجه مستمر مقامات در بخش دولتی و خصوصی است.

مناقشات سیاسی در خصوص توسعه اقتصادی ایالات متحده عمدتا بر موضوع مالیات تمرکز دارد. اما مالیات فقط یکی از مهمترین چالشهایی است که پیش روی کسبوکارهای کوچک قرار دارد. گزارش منتشر شده توسط کالج بوستون، مهر تاییدی بر این حقیقت است. این گزارش دیدگاهی نو نسبت به نیازهای حیاتی کسبوکارهای کوچک ایجاد کرده است و میتوان آن را به عنوان چارچوبی اساسی برای پرداختن به چالش مذکور در نظر گرفت.

همان‌طور که از گزارش Goldman Sachs در خصوص رتبه‌بندی ۱۰ هزار کسب‌وکار کوچک برمیآید، کارآفرینان در سراسر ایالات متحده با موانعی برای گسترش رشد و توسعه کسب‌وکار خود روبه‌رو هستند. براساس نظرسنجی انجام شده در میان ۱۸۰۰ کسب‌وکار کوچک، چهار چالش اصلی در تمامی صنایع به صورت مشترک قابل مشاهده است:

۱٫ نیاز به دسترسی بهتر به سرمایه

۲٫ حذف و کاهش مقررات سخت‌گیرانه

۳٫ کارکنان ماهرتر

۴٫ توانایی بیشتر در جذب و بهرهبرداری از فناوری.

در ادامه نگاهی کوتاه به هر یک از این چالش‌ها می‌اندازیم:

سرمایه: تامین منابع مالی یکی از مهمترین موانع رشد و توسعه است. نتیجه نهایی این است درحالی‌که بودجه متوسط صد هزار دلار در نظر گرفته میشود، کسبوکارها معمولا حداکثر قادر به فراهم کردن رقم ۴۰ هزار دلار هستند، به این ترتیب برای جبران کسری سرمایه به وامهای بانکی روی میآورند اما بانک‌ها نیز با قوانین و مقررات سفت و سختی برای اعطای تسهیلات مواجه هستند.

از میان برداشتن شکاف موجود میان آنچه کسبوکارها به دنبال آن هستند و آنچه در عمل به دست میآورند، به استخدام بیشتر، سرمایهگذاری و رشد مضاعف ختم میشود. علاوه‌بر این، منجر به کاهش استقراض کارتهای اعتباری میشود که نرخ بهره بالای آن مشکلات مالی فراوانی را برای بنگاههای اقتصادی ایجاد میکند. صاحبان کسبوکار نیز در این میان خواستار بازنگری در شرایط اعطا و ارقام تسهیلات مالی و شفافیت بیشتر در روند استقراض هستند. مباحثی که پیرامون قوانین مربوط به اعطای اعتبارات مالی صورت میگیرد باید به موضوع توازن میان نیاز به حمایتهای نظارتی و رشد اقتصادی توجه داشته باشد.

قانون‌گذاری: نزدیک به ۶۰ درصد شرکتکنندگان در نظرسنجی، در درک و مدیریت قوانین و مقررات دولتی دچار مشکل هستند. شرکت‌ها سالانه حدود ۲۰۰ ساعت را صرف انطباقپذیری هرچه بیشتر با مقررات دولتی می‌کنند. دولتها باید در کنار حمایت از حقوق مصرفکننده و پیشگیری از به خطر افتادن محیط زیست، برای برداشتن چنین بار سنگینی از روی دوش کسبوکارها در کنار آنها باشند. برای مثال، کارآمدتر کردن فرآیندهای تایید سازمانی میتواند کسبوکارها را در سرعت بخشیدن به فرآیند رشد و توسعه یاری کند. افزون بر این، سادهتر شدن کدهای مالیاتی به کسبوکارهای کوچک اجازه میدهد تا زمان و هزینه کمتری را صرف انطباقپذیری بیشتر با مقررات کنند.

مهارت: پیشتر یکی از مهمترین چالشهای پیشروی سازمان برای استخدام نیروی کار یافتن بهترین استعدادها بود. چالشی که به نظر برای داوطلبان استخدام مهمتر از موضوع الزامات حقوق و دستمزد و رقابت با سایرین بود. کسبوکارهای کوچک به‌طور روزافزون به دنبال جذب نیروی کار ماهری هستند که مجوزها و گواهینامه‏های تخصصی در اختیار دارند. براساس نظرسنجی اداره آمار کار آمریکا، ۸/ ۵ میلیون فرصت شغلی نشان‌دهنده عدم توازن میان نیازهای سازمانی و مهارتهای شغلی داوطلبان استخدام است.

انطباق بیشتر بین برنامههای توسعه نیروی کار در بخش دولتی و خصوصی، نقش قابل‌توجهی در از میان برداشتن شکاف مذکور خواهد داشت. علاوه‌بر این، نباید نقش پررنگ کالجهای محلی را در این میان نادیده گرفت. برنامههای درسی این مراکز باید به موازات نیازهای متغیر صنعت تغییر کنند تا از کسب مجموعه مهارتهای مورد نیاز به‌منظور استخدام در میان فارغ‌التحصیلان این مراکز اطمینان حاصل شود. برخی دولتها فرآیند اعطای یارانههای کارآموزی را آغاز کرده‌اند و اکنون به خوبی میدانند که هیچ جایگزین مناسبی برای آموزش در حین کار وجود ندارد. اجرای برنامههای مشارکتی در میان کسبوکارهای کوچک هر صنعت نیز میتواند روشی مناسب برای سرشکن کردن هزینههای توسعه مهارتی باشد.

فناوری: کسبوکارهای کوچک فناوری را به عنوان اکسیر بهره‏وری و موفقیت قلمداد میکنند. اما دستیابی به فناوریهای مدرن پرهزینه بوده و مستلزم مهارتهایی است که اغلب کسبوکارها از آن بیبهره‌اند. بهرهبرداری از فناوریهای پیشرفته نیز به‌منظور حمایت از کسبوکارها در قبال جرائم سایبری از نیازهای فوری این کسبوکارها به حساب می‏آید، بر اساس نتایج نظرسنجی ۴۰ درصد از کسبوکارها از توان کافی برای مقابله با جرائم سایبری برخوردار نیستند. در واقع، یکی از هر پنج شرکت، قربانی حملات سایبری بودهاست و این نشان‌دهنده روندی جهانی است که براساس آن شرکتهای مختلف در حال تبدیل شدن به هدفی برای حملات هکرها هستند. در صورت توان پرداخت هزینه‌های جذب فناوری، ادبیات فناورانه به واسطه دسترسی بهتر به منابع و آموزشهای پیشرفته و استانداردهای شفاف دولتی در زمینه امنیت سایبری در میان کسبوکارها گسترش پیدا خواهد کرد.

کسبوکارهای کوچک با چالشهای دیگری نیز روبه‌رو هستند اما پیشرفت در هر یک از حوزه‌های مطرح شده منجر به رشد چشمگیر استخدام و در نهایت توسعه اقتصاد ملی خواهد شد. پس از روند شش‌ساله بهبود، اکنون باید به کسبوکارهای کوچک در پیش راندن بازهای جدید از رشد و توسعه تجارت کمک کرد و نسل جدید را آماده این اشتغال سراسری کرد.

منبع: itiran

ضرب المثلی قدیمی هست که می گوید «سری که درد نمی کند را دستمال نمی بندند»، اما انسان های پر بازده وقتی پای کار به میان می آید این ضرب المثل را از ذهن خود خارج می کنند.

این دست انسان ها به جای آنکه اجازه دهند عادات، روتین ها، و رویه های معمول بر روزشان حاکم شود و زندگی شان را روی حالت خودکار قرار دهد، مرتب رویههای خود را تغییر می دهند و حتی به کلی از نو می سازند؛ چه به این کار نیاز داشته باشند و چه نه. این ها گفته های Charles Duhigg، گزارشگر نیویورک تایمز است.

او این شیوه ی به ظاهر غیر منطقی تفکر را حین نوشتن اولین کتاب خود به نام «قدرت عادت» کشف کرد. دوهیگ در زندگی خودبا انسان های فوق العاده پر بازده ای برخورد داشته است از جمله Atul Gwande، یکی از نویسندگان نیویورکر که از قضا جراح، محقق، و نویسنده ی چهار کتاب نیز هست.

دوهیگ تصمیم گرفت بفهمد چرا برخی افراد خاص قادرند در طول یک روز نسبت به اغلب انسان ها کار های بیشتری انجام دهند. او یافته های خود را در کتاب دومش با عنوان «با هوش تر، سریع تر، بهتر» با مخاطبان در میان گذاشت که در ادامه برخی از نکات مهم آن را با هم مرور خواهیم کرد:

اتخاذ شیوه های جدید به تمرکز نیاز دارد

دوهیگمی گوید: «من متوجه شدم تقریباً تمام کسانی که بازده بالایی دارند، عامدانه تصمیم گرفته اند به بالا بردن بازده خودفکر کنند». قرار دادن عنان زندگی در دست عاداتممکن است برای مدتی نتیجه بخش باشد، اما مشکل اینجاست که وقتی اثر خود را از دست می دهد متوجه این موضوع نمی شویم. او می افزاید: «عادات ما ابزار های مفیدی هستند، اما همانقدر که می توانند به ما کمک کنند، می توانند جلوی پیشرفت ما را نیز بگیرند. همه چیز به این بستگی دارد که آگاهانه خود را به انتخاب عادات خاصی تشویق کنید یا کورکورانه بنده ی عادات فعلی خود شوید».

پر بازده ترین انسان ها به جای آنکه شیوه ای پیدا کنند و باقی عمرشان را به همان بچسبند، مدام در حال امتحان کردن شیوه های جدید هستند. دوهیگ در این باره می گوید: «روش کار آنها به این صورت است که مثلاً ۶ ماه شیوه ی استفاده از پرونده و نت برداری به سبک دیوید الن را برای انجام کار هایشان در پیش می گیرند. سپس تصمیم می گیرند شیوه ی تازه ای را امتحان کنند و مثلاً به سراغ کدگذاری پرونده ها و فایل ها با استفاده از رنگ می روند. بعد باز سیستم جدیدی کشف می کنند. این گشت و گذار آگاهانه در شیوه های مختلف انسان را مجبور می کند عامدانه به بازده خود فکر کند».

بازده بالا نیازمند بهبود مداوم است

به گفته ی دوهیگ برخی افراد به صورت طبیعی نسبت به دیگران بازده بیشتری دارند. اما تغییر شیوه ها و رویه ها به طور اخص برای کسانی که در بالا بردن بازده خود دچار مشکل هستند اثربخش است. علت این امر آن است که بالا بردن بازده نیازمند توجه، تمرکز و پذیرفتن چالش است.

دوهیگ در کتاب خود با یکی از بازیکنان مطرح بازی های فکری مصاحبه کرده است که مهارت های تصمیم گیری اش بازده بالایی برایش رقم می زنند. دوهیگمی گوید: «از او پرسیدم چرا در تصمیم گیری مهارت دارد و جالب اینجا بود که گفت ذاتاً مهارتی در این کار ندارد و در حقیقت کاملاً برعکس است. در واقع او همیشه به تصمیم گیری هایش فکر می کند و آنها را به آزمون می گذارد».

دوهیگ می افزاید عجیب است که پر بازده ترین انسان ها لزوماً همیشه احساس پر بازده بودن نمی کنند. در حقیقت فکر می کنند به اندازه ی کافی بازده ندارند، اما از این نگرانی خود برای طراحی ساز و کار تازه ای بهره می گیرند که آنها را وادار می کند مدام به بازده شان فکر کنند.

از طرف دیگر کسانی که فکر می کنند انسان های پر بازدهی هستند اغلب احساس اعتماد به نفس کاذب دارند و حتی از شیوه های خود به اشتباه دفاع می کنند که همین امر تمایل آنها به تغییر را از بین می برد.

دوهیگ می گوید: «آسان ترین کاری که می توان انجام داد این است که فکر نکنیم بهره ور هستیم. انسان های بهره ور خود را به فکر کردن به چیز هایی وادار می کنند که در غیر این صورت شاید در پس زمینه ی ذهنشان باقی می ماند. آنها به این ترتیب مدام در حال بهبود خود خواهند بود».

منبع: دیجیاتو

تا به حال شده احساس کنید برخی از دوستان یا آشنایانتان به سرعت در زندگی شغلی یا کسب و کارشان پیشرفت می کنند اما شما درجا می زنید؟ اگر پاسختان مثبت است احتمالاً یک کار ساده که می تواند شما را در رسیدن به اهدافتان یاری کند از قلم انداخته اید و آن این است که به خودتان اولویت نداده اید.

متخصصین امور مالی شخصی اغلب توصیه می کنند «اول پول خودتان را بپردازید». منظور آنها از این حرف آن است که وقتی حقوق یا طلب خود را دریافت می کنید، اولین کاری که باید انجام دهید این است که بخشی از آن را به پس اندازتان اضافه کنید، سپس به سراغ پرداخت هزینه ها و دیگر تعهدات مالی خود بروید.

این در حالی است که اغلب ما تقریباً به صورت غریزی خلاف این کار را انجام می دهیم، یعنی اول هزینه هایمان را پرداخت و سپس اگر پولی باقی ماند آن را پس انداز می کنیم. اما مشکل اینجاست که به این ترتیب به ندرت پول چندانی برای پس انداز باقی می ماند. درست است که با این شیوه هزینه ها و مخارجمان پرداخت می شوند، اما هیچ گاه موفق نمی شویم به اندازه ی کافی پس انداز کنیم و همین باعث می شود به اهداف مالی خود نرسیم.

متأسفانه اغلب ما با زمان خود نیز همین کار را می کنیم؛ منبعی که حتی از پول نیز با ارزش تر است. ما هر روز با وظایف و مشغله های متعددی مواجه می شویم که برای تحقق تعهدات خود به مشتریانمان، راضی کردن رئیسمان، محقق کردن ضرب الاجل های مختلف و حمایت از کارکنانمان باید آنها را به انجام برسانیم.

اما گذشته از این موارد، کار ها و مشغله هایی هم داریم که معمولاً ضرب الاجل ندارند و مشتری یا همکارمان منتظر انجامشان نیست. در واقع،اغلب این موارد ماهیتی نظری دارند.

گفتگو با مشتریان جدید، تحقیق روی بازار های احتمالی، و یا تلاش برای توسعه ی محصولی جدید می توانند نمونه هایی برای مورد یاد شده باشند. اگر طرح شما با موفقیت پیش برود، به یک قهرمان بدل خواهید شد. اما احتمال عدم موفقیت نیز در چنین پروژه هایی کم نیست.

به همین دلیل شاید اختصاص بی محابا و نسنجیده یزمان و انرژی به پروژه هایی که به وقتش خود به خود با نتایجی ملموس همراه می شوند منطقی نباشد. بنابراینتوصیه می شود نیم ساعت ابتدایی روز کاری خود را به روال زیر سپری کنید:

 

۱نیم ساعت وقت خود را به پروژه ای اختصاص دهید که می تواند نتایج خارق العاده ای در بر داشته باشد

می توانید این زمان را صرف تحقیق یا یادگیری پیرامون صنعت حوزه ی فعالیتتان کنید. اگر چیزی هست که پتانسیلپیش راندن شمارا دارد و از انجامش لذت می برید، همان را انتخاب کنید.

اما چرا فقط نیم ساعت؟ یک ساعت بهتر نیست؟ ممکن است باشد، اما صرف یک ساعت زمان به صورت روزانه ممکن است در درازمدت عملی نباشد. برای مثال اگر در آستانه ی مهلت انجام یک پروژه باشید یا رئیستان بیصبرانه منتظر انجام کاری باشد، واقعاً قادر نخواهید بود یک ساعت تمام کارتان را کنار بگذارید و روی پروژه ی رویایی تان کار کنید. از سوی دیگر، کار های کمی وجود دارند که نتوان انجامشان را نیم ساعت به تعویق انداخت.

 

۲این نیم ساعت باید نیم ساعت ابتدایی روز کاری شما باشد

چرا؟ به این دلیل که باید خودتان را در اولویت قرار دهید. اگر سعی کنید ابتدا به کار های دیگری بپردازید که فکر می کنید اولویت بیشتری دارند، احتمال آنکه در پایان روز زمانی برایتان باقی بماند بسیار پایین خواهد بود.

یک دلیل خوب دیگر نیز برای اولویت دادن به خود در ابتدای روزوجود دارد. دانشمندان علوم عصبی می گویند آغاز روز معمولاً برای کار کردن روی پروژه هایی که به توان ذهنی و خلاقیت نیاز دارند زمان فوق العاده ای است.

 

۳عوامل حواس پرت کن را نادیده بگیرید

برای آنکه موفق به انجام این کار شوید باید نیم ساعت مخصوص خود را بدون وقفه، از هر عامل حواس پرت کنی دور نگه دارید. بستن در اتاق، یا خاموش کردن تلفن همراه از جمله مواردی هستند که در این راه به شما کمک می کنند. اگر لازم است با نصب یک اعلان کوچک روی در اتاقتان، دیگران را از در دسترس بودن خود ظرف نیم ساعت آگاه کنید. هر کاری که می کنید، پیش از این نیم ساعت به سراغ ایمیل هایتان نروید؛ مگر آنکه با کار مورد نظر ارتباطی داشته باشد.

 

۴پروژه تان رادرست سر نیم ساعت متوقف کنید

حتی اگر به اصطلاح روی دور افتاده اید و حسابی مشغول کار روی پروژه ی رویایی تان شده اید، سر نیم ساعت کار کردن روی آن را متوقف کنید. این موضوع چه اهمیتی دارد؟ اگر به زمان تعیین شده پایبند نباشید و به جای نیم ساعت، ۲ ساعت وقت خود را صرف آن کنید، احتمال آنکه در روز های آینده به قرار هر روزه تان پایبند بمانید پایین خواهد بود چون می ترسید مزاحم کار اصلی تان شود.

اگر لازم بود می توانید بعداً وقت اضافی خود را به ادامه ی کار روی پروژه ی مورد نظر اختصاص دهید اما باید به ۳۰ دقیقه ی خود پایبند بمانید.

 

۵پیشرفت خود را بسنجید

وقتی کار شما نتایج قابل اندازه گیری داشته باشد، پایبند ماندن به آن آسانتر خواهد بود. به همین دلیل پیشرفت خود در این بازه های نیم ساعته را دنبال کنید. هر کاری که در این زمان موفق به انجامش می شوید یا فرصتشرا نمی یابید را روی کاغذ بیاورید و پیشرفت پروژه ی رویایی و اهدافتان را بسنجید. این کار به شما کمک می کند بفهمید کدام بخش از تلاش هایتان نتیجه بخش بوده و کدام نبوده است. این به مدیریت بهتر زمان کمک خواهد کرد.

 

۶عذاب وجدان نداشته باشید

اگر حس می کنید از زمانی که باید به کار دیگری اختصاص می دادید وقت می گذارید و از این بابت عذاب وجدان می گیرید، با این موضوع کنار بیایید. واقعیت این است که اختصاص این زمان به خودتان، کمک می کند در باقی روز روی کمک به شرکت و مشتریانتان تمرکز بیشتری داشته باشید.

شرکت گوگل یک روز در هفته به مهندسین خود اجازه می داد روی هر پروژه ای که می خواستند کار کنند. جیمیل یکی از محصولاتی است که از دل همین فرصت زاده شد و به صورت گسترده مورد استفاده قرار گرفت.

منبع: دیجیاتو

ترس ها و در کل مکانیزم ترس به این علت در انسان طراحی شده تا محافظ او باشد. مثلا اگر تجربه ای ناخوشایند یا خاطره ی بدی از دریا داشته باشید، ذهن شما ممکن است باعث ترس شما از دریا شود. شانس و احتمال اینکه مجددا چنین خاطره و تجربه ی بدی در آب برای شما رخ دهد بسیار ناچیز است، اما ذهن شما نمی خواهد که در این باره کوچکترین ریسکی انجام دهد. ضمیر ناخود آگاه اینگونه برنامه ریزی شده که از هرگونه رنج و دردی اجتناب کند، و در این مثال ذکر شده بعد از آن اتفاق ناخوشایند آب و دریا در ذهن شما به عنوان عاملی برای درد و رنج تلقی می شود.

فرض کنیم شما قبلا رابطه ی عاطفی ای داشته اید که شریک شما عملکرد چندان مناسبی نداشته و به شما خیانت کرده است. شاید شریکتان به شما گفته بوده که به دیدار دوستانش می رود ولی بعدها متوجه شده اید که این خیانت دقیقا در همان موقع اتفاق افتاده است.

ضمیر ناخود آگاه دقیقا مشابه کامپیوتر کار می کند و این دو عامل را به هم لینک می کند. ( که مثلا به دیدن دوستان رفتن = خیانت کردن) جالب اینکه حتی ممکن است شما از این پروسه ی لینکینگ ذهنی هیچ اطلاعی نداشته باشید، اما به محض اینکه در هر رابطه ی عاطفی ای قرار می گیرید و شریک شما می گوید که می خواهد به دیدن دوستانش برود… حدس بزنید چه اتفاقی می افتد؟!

ضمیر ناخود آگاه شما به صورت اتوماتیک به شما هشدار می دهد که مشکلی در راه است. در صورتی که ممکن است واقعا هیچ مشکلی در راه نباشد اما یکی از وظایف ضمیر ناخود آگاه این است که از ما در مقابل هر گونه درد و رنجی محافظت کند تا از لحاظ احساسی و جسمی در امان بمانیم.

جالب تر اینکه این سینگال ارسالی از ضمیر ناخود آگاه به قدری قدرتمند ظاهر می شود که در یک چشم به زدن تمام وجود شما را آماده ی مقابله با این خطر می کند. و متاسفانه طبق قانون انتظار، که شما انتظار هر چیزی را که داشته باشید در زندگی تان رخ می دهد، یک واقعه ی بد دیگر را برای خود رقم می زنید.

البته واقعا باید خدا را به خاطر داشتن چنین توانایی ذهنی ای سپاس گفت… چون علت وجود این پروسه محافظت ما از انواع خطرهاست تا به قول معروف از یک سوراخ دوبار گزیده نشویم. اما مشکل اصلی اینجاست که در بسیاری از موارد این برنامه ریزی ها و شرطی شدن ها برای ما مشکل آفرین می شود. و باعث می شود که بارها و بارها یک اتفاق ناخوشایند در زندگی ما رخ دهد و یا از فرصت های بی نظیری که می تواند در یک چشم به هم زدن زندگی ما را متحول کند غافل بمانیم و در زندگی درجا بزنیم. چون دریا همیشه به معنی خطر نیست! گردش با دوستان همیشه مشکل آفرین نیست! و متاسفانه تا زمانی که این برنامه های ذهنی مان را تغییر ندهیم، یا از تمامی افراد و موقعیت هایی که ذهن ما به آنها برچسب ترسناک و خطرناک می زند دوری می جوییم و یا اگر هم دل به دریا بزنیم و مجددا به سراغ این افراد و موقعیت های دارای برچسب خطر برویم بازهم همان اتفاقات ناخوشایند و دردناک برای مان رخ می دهد، چون ما فقط به چیزهایی می رسیم که ذهنمان برای آن پروگرم شده است.

کمی راجع به این موضوع فکر کنید.

امیدوارم که روز عالی و بی نظیری داشته باشید.

 

منبع: سایت شخصی عرفانی زاده

آیا واقعا می خواهید که بازدید کننده های بیشتری را به سایت خود جذب کنید، تعداد اعضای سایت خود را افزایش دهید و فروش خود را بیشتر کنید؟

احتمالا پاسخ شما مثبت است، درست است؟

بسیار خوب، پس هدف مشخص شد! زمانی که بحث به کسب و کار اینترنتی و در آمدزایی اینترنتی می رسد فقط ۵ فاکتور وجود دارد که مانع خرید بازدیدکننده ها از سایت شما میشود

یا ایمیل های ارسالی شما باز نمی شود یا لندینگ پیج شما مناسب و تاثیر گذار نیست و یا به علل مختلف نمی توانید مخاطبان خود را ترغیب به اقدام و خرید کنید!

بله! فقط ۵ مورد!

هیچ فرقی نمیکند که در چه حوزه و زمینه ای کسب و کار اینترنتی خود را راه اندازی کرده اید، این ۵ مورد در مورد تمامی حوزه ها و موضوعات کسب و کار اینترنتی صدق میکند و این ۵ فاکتور می تواند باعث افزایش یا کاهش میزان فروش و درآمدزایی اینترنتی سایت شما شود!

اما خبر خوب اینکه به راحتی میتوان این ۵ فاکتور را تغییر دادو تعداد خرید های بیشتری را به کسب و کار اینترنتی خود هدیه داد!

بنابراین در این مقاله ی آموزشی قرار است که این موضوع را مورد بررسی قرار دهیم که چرا بازدید کننده های از سایت شما، از انجام مواردی که مورد نظر شماست خودداری می کنند و مهمتر از همه اینکه چگونه می توانید بر این موانع پیروز شده و کاربران خود را دعوت به اقدام و خرید کنید!

 

اولین دلیل:به شما اعتماد ندارند

اصلا مهم نیست که محصول شما چقدر خوب و با کیفیت است، تا زمانی که مخاطبان شما باور نکنند که محصول شما می تواند آنچه می گویید را برای آنها انجام دهد، هیچ خریدی از سایت شما انجام نخواهند داد!

بر اساس تجربیاتی که در کسب و کار خود به دست آورده ایم و صحبت با هزاران دانشجو و علاقه مند به راه اندازی کسب و کار اینترنتی و فعالان این عرصه، به این نتیجه رسیده ایم که تا زمانی که مخاطب شما به شما اعتماد نکند، خریدی از سایت شما انجام نمی دهد و جالبتر اینکه هرچه قیمت و هزینه ی محصول شما گران تر باشد، باید به همین میزان توانسته باشد اعتماد مخاطبان خود را جلب کرده باشید!

 

راهکار این مساله چیست؟

یکی از بهترین روش های اعتماد سازی در بین کاربران ارایه هدایای رایگان و ارزشمند به مخاطب است.

به عنوان نمونه باید سعی کنید در حوزه ی کسب و کار اینترنتی خود، قبل از اینکه مخاطبان و بازدید کنندگان سایت شما خریدی انجام دهند، فورا به او هدیه ای رایگان و ارزشمند دهید. مثلا اگر حوزه ی کسب و کار اینترنتی شما در زمینه موفقیت و بهبود فردی است، شاید به عنوان مثال می دانید که هر فردی که در اوج خشم و عصبانیت قرار دارد، چگونه می تواند فورا و در زمانی کوتاه خشم و عصبانیت خود را فروکش کند. آموزش این نکته ی فرضی در اولین برخورد مخاطب با سایت و کسب و کار شما می تواند بسیار خوب و تاثیرگذار باشد و عاملی برای اعتماد سازی کاربر به شما و کسب و کارتان به حساب آید.

اگر اطلاعاتی که به مخاطب خود می دهید ارزشمند باشد، اعتماد بین شما و مخاطبان تان سریع تر از آنچه فکر کنید شکل خواهد گرفت.

هرچه زمانی که صرف مخاطبان تان می کنید بیشتر باشد، مخاطبان و بازدید کنندگان از سایت شما بیشتر به شما و کسب و کارتان اعتماد خواهند کرد.

 

دومین دلیل: باور ندارند که آنها هم می توانند

بسیار خوب، پس تا اینجا ارزش آفرینی کردید و در بدو ورود مخاطب به سایت تان نکته ای آموزنده و ارزشمند را به او آموختید و زمینه های اولیه اعتماد سازی مخاطب به خود را ایجاد کردید.

شروع خوبی بود

اما احتمالا مخاطبان شما فکر می کنند که فقط شما می توانید از عهده ی انجام چنین کاری بر آیید و انجام این کار نیاز به استعداد یا شرایط خاص و استثنایی دارد و افراد عادی مثل مخاطبان شما از انجام آن عاجز هستند!

چه می شود؟ در اینجا باز هم مخاطبان تان متوقف شده و خرید نمی کنند!

مخاطبان شما نه تنها باید شما را باور کنند، بلکه باید به این باور نیز برسند که آنچه محصولات و خدمات شما وعده می دهد را نیز می توانند به دست آورند. این نکته بسیار طلایی و مهم است!

 

راهکار این مساله چیست؟

مسلم است که در وهله ی اول باید به مخاطبان خود نشان دهید که انجام چنین کاری چقدر ساده است. این امر بسیار مهم و کلیدی است ولی کافی نیست.

توصیه های افرادی که از محصولات و خدمات شما استفاده کرده اند و به نتایج مطلوب رسیده اند می تواند در این گام کمک بسیار زیادی به شما و مخطبان کسب و کارتان کند.

علاوه بر این، می توانید یک گارانتی اثر بخشی با زمان مشخص برای خریداران محصول تعریف کنید تا شک و شبهه ای برای آنها باقی نماند.

 

سومین دلیل: باور ندارند که ارزش این مقدار تلاش را داشته باشد

بسیار خوب، پس تا اینجا مخاطبان کسب و کار اینترنتی شما، شما را باور کرده اند به این باور رسیده اند که آنها هم می توانند، اما هنوز از نتیجه ی نهایی اطمینان ندارند و دوست ندارند که مثلا روزانه ۳۰ دقیقه از وقت خود را صرف تکرار عبارت های تاکیدی برای رفع حس خشونت کنند اما دوباره در اولین فرصتی که با یک شرایط سخت رو به رو می شوند عصبانی شوند

 

راهکار این مساله چیست؟

اگر کاربر شما فکر می کند که آنچه محصول و خدمت شما به او وعده می دهد ارزش تلاش کردن و صرف وقت را ندارد، در متن تبلیغاتی ای که برای معرفی محصول و خدمت تان می نویسید بر مورد منفی و اثراتی که دارد تمرکز کنید.

نشان دهید که اثرات منفی شرایط فعلی چه می تواند باشد تا مخاطب شما به خوبی متوجه ارزش این تلاش و وقتی که صرف می کند تا به نتیجه دلخواه خود برسد، شود.

راه دیگر این است که به دنبال یک راه سریع تر و میان بر باشید اگر خود شما نیز قبلا با این مورد به خصوص رو به رو شده باشید حتما راهکارهای سریع تری را نیز برای حل و فصل آن یافته اید، می توانید راه های میان بر را به مخاطب خود معرفی کنید تا با صرف تلاش و انرژی کمتر به نتیجه ی مطلوب خود دست یابد.

 

چهارمین دلیل: باور ندارند که محصول یا خدمت پیشنهادی ارزش پرداخت چنین هزینه و قیمتی را داشته باشد

بسیار خوب مخاطب تان شما را باور کرده، باور کرده که او هم می تواند، آماده صرف زمان و انرژی هم هست تا به نتیجه ی مطلوب خود برسد. اما ۵۰۰ هزار تومان برای آموزش جذابیت؟ شوخی خوبی نبود!

در چنین شرایطی مخاطبان تان به شما خواهند گفت که نمی توانند چنین هزینه و قیمتی را بپردازند. در بیش از ۹۵٪ مواقعی که مخاطبان شما می گویند که نمی تواندد هزینه ی محصول و خدمتی را بپردازند، منظورشان دقیقا این است که فکر نمی کنند چنین محصول یا خدمتی ارزش پرداخت پول و هزینه ای که بیان کردید را داشته باشد.

اجازه دهید سوالی از شما بپرسم، آیا می توانید ۴ میلیون تومان برای یک دوره ی آموزشی در زمینه بهینه سازی سایت یا راه اندازی کسب و کار اینترنتی پرداخت کنید؟ نه؟

اگر یک عمل جراحی داشتید چطور؟ می توانستید چنین هزینه ای را پرداخت کنید؟ اگر پاسخ شما به سوال دوم مثبت است پس شما توان پرداخت ۴ میلیون تومان را دارید، منتها برای پرداخت چنین هزینه ای برای یک دوره ی آموزشی به خوبی توجیه نشده اید.

 

راهکار این مساله چیست؟

مطمین شوید که زمانی که قیمت و هزینه ی محصول شما مطرح می شود، ارزش محصول شما نیز برای مخاطبان تان دقیقا مشخص شده باشد.

 

پنجمین دلیل: آنچه می فروشید را نمی خواهند

اجازه دهید سوالی از شما بپرسم اگر فردی سعی کند بهترین مجموعه نرم افزارهای روز دنیا را به شما بفروشد شما هم باور کرده اید که این محصول بسیار خوب و تاثیر گذار است و ارزش پرداخت وجه را هم دارد

اما شما کامپیوتر ندارید!

چگونه چنین تبلیغی می تواند شما را ترغیب به خرید این محصول آموزشی کند؟!

واقعیت این است که شما هرگز این محصول را نخواهید خرید! مهم نیست که محصول شما چقدر خوب است مهم نیست که متن تبلیغاتی شما چقدر خوب و تاثیرگذار است اگر محصول مورد نیاز مخاطب شما نباشد هرگز آن را نخواهد خرید!

 

راهکار این مساله چیست؟

اگر فردی از سایت شما دیدن می کند که مثلا کامپیوتر یا سیستم شخصی ندارد، مشکل از نحوه معرفی و تبلیغ نویسی شما نیست.

این افراد و ترافیک جذب شده از کجا آمده اند؟ احتمالا محل مناسبی را برای جذب ترافیک و بازدید کننده انتخاب نکرده اید.

منظور من این نیست که هیچ وقت بازدید کننده هایی که خواهان و علاقه مند به کسب و کار اینترنتی شما نیستند نباید از سایت شما دیدن کنند، بلکه منظور من این است که اطمینان حاصل کنید که به خوبی بازار هدف خود را شناسایی کرده اید و ترافیک و بازدید کننده های سایت خود را به صورت هدفمند انتخاب و به سایت خود هدایت می کنید.

 

نتیجه گیری

به یاد داشته باشید که هرگز نمی توانید که تمامی بازدید کننده های از سایت خود را به اعضا و کاربران سایت خود تبدیل کنید اما اگر مراقب این ۵ فاکتور مهم باشید و دلایلی که باعث می شود بازدیدکنندگان از سایت شما خریدی از سایت شما انجام ندهند را حذف کنید می توانید نرخ تبدیل خود را به مراتب بهتر کنید و تعداد فروش های خود را به صورت چشمگیری افزایش دهید.

نظر شما راجع به ۵ فاکتوری که در مقاله ی فوق ذکر شد چیست؟ آیا شما هم تا به حال با این موانع در کسب و کار خود رو به رو شده اید؟ شما چگونه توانستید چنین موانع و مشکلاتی را از سر راه کسب و کار اینترنتی خود بردارید؟

منبع: سایت شخصی عرفانی زاده

یکی از اشتباهاتی کهکارآفرینان بی تجربه به اعتراف متخصصین امر بار ها و بار ها تکرار می کنند، کُندی بیش از اندازه است. اما سرعتی که برایراه اندازی یک استارتاپ از آن صحبت می کنیم آنقدر که به در اختیار داشتن منابع ضروری وابسته است، به اولین بودن در بازار وابستگی ندارد. کارآفرینان تازه کار در تلاش برای از بین بردن تمام نقایص ایده ی خود، آنقدر زمان و منابع صرف می کنند که خیلی زود پولشان تمام می شود.

برای راه اندازی استارتاپ باید فرز و چابک بود. حرکت «آهسته و پیوسته» در این مسابقه شما را به جایی نخواهد رساند. شما باید کارآمد، قاطع، و آماده ی یادگیری و تطبیق با شرایط جدید باشید. اما برای کسانی که با تأسیس شرکت آشنایی ندارند، حرکت با چنین سرعتی می تواند هراس آور باشد. هرچه باشد این رؤیایشان است که سعی دارند به آن تحقق ببخشند؛ هیچکس نمی خواهد با عجله کردن، رؤیای خود را به ورطه ی نابودی بکشاند.

اما راه اندازی سریع و موفقیت آمیز یک استارتاپ نیز راه دارد. برای پشت سر گذاشتن این فرایند با موفقیت، کافی است این ۳ مورد را در نظر داشته باشید:

 

۱اصول چابکی استارتاپ ها را درک کنید

فرایند سنتی راه اندازی یک کسب و کار اساساً به برنامه ریزی قبلی وابسته است. شما تصمیم می گیرید چه شرکتی بزنید، ایده ی خود را پالایش می کنید، فرایندی برای تحقق بخشیدن به این ایده تعریف می کنید، نیرو استخدام می کنید، و پیش از آنکه محصولی تولید کنید هزاران قدم ریز و درشت دیگر را بر می دارید. پیدا کردن و تعریف هر یک از این قدم ها نیازمند زمان و پول است که در آغاز کار در اختیار نخواهید داشت.

اینجاست که چابکی استارتاپی وارد می شود.

راه اندازی سریع یک استارتاپ و عرضه ی نسخه های مختلف محصول در طول این مسیر و همزمان با آن، از جمله اصول اولیه ی این دیدگاههستند. هیچ برنامه ی سفت و سختی وجود ندارد، بلکه تنها مجموعه ای از آزمون و خطا در اختیار دارید که فرضیات خود را پیرامون شرکت و محصولتان به واسطه ی آنها به بوته ی آزمایش می گذارید. نتایج هر یک از این آزمون های کوچک به شما اجازه می دهند محصول خود را پالایش کنید.

این شیوه به شما اجازه می دهد سلیقه ی بازار هدف خود را پیدا کنید و با دانش به دست آمده، قدم های بعدی خود در مسیر رشد و توسعه را بردارید.

از آنجایی که یادگیری شما در حین طی مسیر رخ می دهد، لازم نیست نگران پایبندی به یک برنامه ی از پیش تعیین شده باشید. اگر اتفاق غیر منتظره ای رخ داد نیز می توانید به جای بازگشت به میز طراحی و شروع همه چیز از اول، به مسیر خود ادامه دهید.

 

۲اشتباهات خود را بپذیرید و از آنها درس بگیرید

بسیاری از انسان ها اشتباه را مترادف شکست می دانند. آنها فکر می کنندیک تصمیم اشتباه به معنای پایانی برای شرکتشان خواهد بود. در نتیجه، شروع می کنند به دلشوره و تأمل بیش از حد روی تک تک قدم هایی که بر می دارند. همین موضوع باعث کند شدن این فرایند خواهد شد.

متأسفانه ترس از شکست، به خاطر تأخیر هایی که به وجود می آورد، واقعاً می تواند به شکست منجر شود. به جای آنکه نگران تک تک اشتباهات احتمالی تان در آینده باشید، این حقیقت را بپذیرید که ممکن است اشتباه کنید. به خودتان و تیم تان اجازه ی اشتباه کردن بدهید؛ به این شرط که رویکردتان در قبال این اشتباهات درس گرفتن و عملکرد بهتر در آینده باشد. کوچک ترین جنبه های محصول خود را نیز به انحاء مختلف تکرار و آزمایش کنید. اگر چیزی آنطور که امیدوار بودید پیش نرفت، بهتر است بعد از یک هفته تلاش متوجه این موضوع بشوید،نه شش ماه.

اگر اشتباه بودن یا عدم هماهنگی تصمیم یا محصولیبا بازار محرز شد، موضوع در مقیاسی بسیار کوچک تر از فرایند سنتی ارائه ی محصول رخ خواهد داد و تبعات کوچک تری نیز به همراه خواهد داشت. کافی است داده هایی که جمع آوری کرده اید را تحلیل کنید و بر اساس این اطلاعات تصمیم تازه ای بگیرید.

 

۳در توسعه ی شرکت یا محصول خود زیاده روی نکنید

ایده های استارتاپی خوب، پتانسیل زیادی برای رشد و توسعه دارند. با این حال، استارتاپ های خوب این را می دانند که لازم نیست همه ی ویژگی ها یا محصولات ممکن از همان ابتدا به کامل ترین شکل خود آماده شوند. اگر توسعه ی محصول خود را از جایی فرا تر از محصول حداقلیِ پایهآغاز کنید، وقت خود را تلف کرده اید.

ابتدا هسته ی اصلی شرکت خود را به مشتریانتان عرضه کنید. ببینید نظرشان درباره ی محصول شما چیست، دوست دارند چه ویژگی هایی به آن اضافه شود یا چه انتظارات دیگری از شرکت شما دارند. سپس از این اطلاعات برای اولویت بندی قدم های بعدی خود استفاده کنید.

استفاده از آزمون و خطای A/B پس از ورود به بازار، فرصت هایواقعی استارتاپ تان را به شما نشان خواهد داد. برای مثال، فرض کنیم نسخه ی پایه ی یک اپلیکیشن را به بازار عرضه کرده اید. در مورد اینکه چه ویژگی هایی باید به آن بیافزایید نیز ایده هایی در ذهن دارید اما مطمئن نیستید آیا این ویژگی ها ارزشش را دارند یا خیر. دکمه ای در اپلیکیشن خود برای این ویژگی تعبیه کنید که با کلیک بر روی آن هیچ اتفاقی نمی افتد. اگر کسی روی آن کلیک نکرد از اتلاف وقت و انرژی خود جلوگیری کرده اید. اما اگر اکثریت کاربران به کلیک کردن روی آن علاقه نشان دادند می توانید با اطمینان بیشتری به توسعه ی آن ویژگی بپردازید.

وقتی صحبت از تأسیس یک استارتاپ به میان می آید، «سرعت» رمز موفقیت شما خواهد بود. هرچه سریع تر روی پا های خود بایستید، سریع تر می توانید ایده ی خود را به دیگران ثابت کنید و سریع تر شاهد درآمدزایی آن خواهید بود.

از این قدم ها پیروی کنید و شاهد رشد هرچه سریع تر کسب و کار خود باشید.

منبع: دیجیاتو

(more…)